الشيخ محمود الشبستري

95

گلشن راز ( فارسى )

به بحر نيستى هر كو فرو شد * « فلا انساب » نقد وقت او شد هر آن نسبت كه پيدا شد ز شهوت * ندارد حاصلى جز كبر و نخوت اگر شهوت نبودى در ميانه * نسب‌ها جمله مىگشتى فسانه چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد آن ديگر پدر شد نمىگويم كه مادر يا پدر كيست * كه با ايشان به حرمت بايدت زيست نهاده ناقصى را نام خواهر * حسودى را لقب كرده برادر عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى مرا بارى بگو تا خال و عم كيست ؟ * وز ايشان حاصلى جز درد و غم چيست ؟ رفيقانى كه با تو در طريقند * پى هزل اى برادر هم‌رفيقند به كوى جدّ اگر يك دم نشينى * از ايشان من چه گويم تا چه بينى همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است به مردى وارهان خود را چو مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان